مفهوم فرهنگ؛پایان نامه در باره فرهنگ سازمانی

دانلود پایان نامه

1-1-1. مفهوم فرهنگ

فرهنگ: فرهنگ، نظامی نسبتاً منسجم متشکل از دو جزء مادي و غیرمادي است (پناهی، 1375، 96).

فرهنگ سازمانی: فرهنگ سازمانی مجموعه­اي از فرضیات اساسی است که افراد سازمان در رو به رو شدن با مسائل براي انطباق با محیط و دستیابی به وحدت و انسجام داخلی، ایجاد و کشف  کرده­اند، و توسعه داده­اند و ثابت شده است که سودمند و باارزش است و در نتیجه به عنوان روش صحیح ادراك، تفکر و احساس به اعضاي جدید انتقال می­یابد (شاین، ،1992.(

سطوح فرهنگ: فرهنگ را می­توان از یک نظر در دو سطح پیدا و پنهان دسته­بندي کرد؛ سطح پیداي آن شامل ارزش­ها و مصنوعات است و سطح ناپیداي آن را باورها، اعتقادات و مفروضات اساسی تشکیل می­دهد. در یک دسته­بندي دیگر فرهنگ را به سه سطح کلی مفروضات اساسی، ارزش­ها و مصنوعات تقسیم می­کنند (همان، 1992 ،77).

ارزش­ها: برخی اصول کلی، ثابت و مطلق است که در هیچ وضعیتی تغییر نمی­کند؛ اما مصداق آن­ها تغییرپذیر است (مصباح یزدي،1376، 7).

باورها و اعتقادات: ذهنیت مشترك ناخودآگاه جامعه، و عمیق­ترین لایه فرهنگی است که مبناي  ارزش­ها و نگرش­ها است (فرهی و موحدي، 1377).

“ادوارد تايلر[1]” مردم­شناس انگليسي فرهنگ و تمدن را به يك معنا و مفهوم به­كار برده، فرهنگ يا تمدن را مجموعه­اي پيچيده از معرفت، عقايد، اخلاقيات، قوانين، آداب و رسوم و همه قابليت­ها و عاداتي دانسته كه انسان به عنوان عضوي از جامعه مي­پذيرد(زیاری، 1378، 25).

به­طوري­كه فرهنگ تمامي ­ساز و برگ فني، مكانيكي، مغزي و اخلاقي را كه مردم دوره­اي خاص با به­كارگرفتن آن­ها به هدف­هاي خاص خود مي­رسند، شامل مي­شود(علی­احمدی و همکاران، 1383، 4). فرهنگ­هاي متفاوت، نظام­هاي اقتصادي متفاوتي را خلق مي­كنند و توان تغيير اهداف اقتصادي و سياسي يك جامعه را دارند. از آن­جا كه درك كامل يك ساخت و يك نظام اقتصادي بدون دانستن پايه و اصول فرهنگي آن نظام ميسر نيست. برخي صاحب­نظران معتقدند كه توسعه فرهنگي وسعت­بخشيدن به قابليت­هاي انساني، در زمينه­هاي فرهنگي و كسب بهترين بهره در افزايش استانداردهاي زندگي كه با فرآيند فن­آورانه تركيب شده است، مطرح مي­شود(کاظمی، 1374، 12).

اساسي­ترين و زيربنايي­ترين راه­حل، ايجاد تغيير و تحول در فرهنگ است. فرهنگ، نظام پيچيده­اي از تفكر، احساس و عمل است. براي ايجاد تغيير در كل نظام فرهنگي، تغيير و تحول در اجزاي تشكيل­دهنده آن ضروري است. به علت تعامل، همبستگي و تناسب بين اجزاء يك نظام، تغيير در يك جزء به ساير اجزاء راه مي­يابد و كل نظام را متحول مي­سازد، مهم نقطه آغازين است. وقتي درباره لزوم ايجاد تغيير، معرفت حاصل شود، در طرز تفكر و نحوه نگرش افراد نيز تغيير به­وجود مي­آيد و به­تدريج، رفتارها و كردارهاي افراد در سازمان با پندارها و معرفت­هاي جديد همساز مي­شود(زاهدی، 1372، 4). فرهنگ حاكم بر هر جامعه، فرهنگ سازماني را احاطه كرده است و با آن ارتباطي پيچيده و درهم تنيده دارد. هرچند فرهنگ سازماني از آن تغذيه مي­كند ولي درعين حال وجودي مستقل است. بايد به اين مسأله توجه گردد كه چه عواملي موجبات ارتقاي سطح فرهنگ يك جامعه را فراهم مي­آورد و مي­تواند به عنوان يك عامل مؤثر در اين راستا تلقي گردد (آذرنگ، 1380، 9).

 

[1] Edward Tayler

دانلود پایان نامه