چرخة دانش

اولين جز چرخة دانش داده است. داده و اطلاعات در بسياري از موارد به جاي يکديگر مورد استفاده قرار مي‌گيرند، در حالي که مترادف هم نيستند. داده‌ها واقعيت‌هايي خام هستند که به شکل اعداد و ارقام، حروف، تصاوير، اصوات و … قابل دسترس مي‌باشند و به تنهايي معنا و مفهومي را به ذهن متبادر نمي‌کنند. به طور مثال 25 يک داده است، مشخص نيست که 25 صرفاً يک عدد است، اشاره به سن کسي دارد، مبلغي را نشان مي‌دهد و … يا فهرستي از کارکنان يک سازمان نمونه‌اي از يک سيستم مديريت داده است. چنانچه داده‌ها مورد تفسير و ارزيابي قرار گيرند به اطلاعات تبديل مي‌شوند.

در واقع اطلاعات مجموعه‌اي از داده‌هاي مرتبط و سازماندهي شده مي‌باشند که مورد تعبير و تفسير قرار گرفته‌اند و معنا و مفهوم مشخصي را به ذهن مي‌رسانند. وقتي مشخص شود 25 سن احمد ـ زمينة دادة مورد نظر به آن افزوده شده باشد ـ اطلاعات حاصل مي‌شود يا فهرستي از کارکنان سازمان که داراي مدرک کارشناسي بوده و بين 5 تا 10 سال در سازمان مشغول به کارند، نمونه‌اي از يک سيستم مديريت اطلاعات مي‌باشد. با تعاريف فوق مي‌توان تعريفي ساختاري و علمي از داده و اطلاعات به دست آورد. داده‌ها مقادير صفات خاصه موجوديتهاي مختلف مي‌باشند و هنگامي که اسم صفت خاصه در کنار مقدار صفت خاصه قرار مي‌گيرد، اطلاعات حاصل مي‌شود.

داده عاملي است که در کامپيوتر ذخيره مي‌شود و وقتي مورد پردازش قرار گرفت به اطلاعات تبديل مي‌گردد. در واقع مي‌توان گفت آنچه به عنوان مقادير صفات خاصه در پايگاه اطلاعاتي ذخيره مي‌شود، چيزي جز داده نيست، اما هنگامي که هر يک از اين مقادير در پيوند با پرسش يا مسأله‌اي مورد تفسير قرار مي‌گيرند و زمينة اقدام به عملي يا عدم اقدام به عملي را فراهم مي‌آورند، به اطلاع تبديل مي‌شوند. از تجزيه و تحليل، درک و به خاطر سپردن اطلاعات، دانش به دست مي‌آيد. به عنوان مثال بعد از بررسي کارکنان سازمان که داراي مدرک کارشناسي بوده و بين 5 تا 10 سال سابقه کار دارند، به اين نتيجه مي‌رسيم که اين دسته از کارکنان در رفع نيازهاي ارباب رجوعان خود موفق‌تر عمل مي‌کنند، يعني نسبت به اين مسأله دانش يافته‌ايم. دانش افراد مختلف در يک زمينه موضوعي با دارا بودن اطلاعات يکسان و مشابه مي‌تواند متفاوت باشد. نانوکا معتقد است اطلاعات زماني به دانش تبديل مي‌شود که توسط اشخاص تفسير گرديده، با عقايد و تعهدات آنها آميخته شده و به آن مفهوم داده شود.

بي. سي. بروکز[1] بين دانش و اطلاعات به يک نسبت تجربي معتقد است. او مي‌گويد اطلاعات به دانش افراد مي‌افزايد. ساختمان اصلي دانش با ورود اطلاعات تغيير مي‌يابد و سرانجام يک ساختار جديد دانش به دست مي‌آيد. البته اين تمايز قائل شدن بين داده، اطلاعات و دانش تا حدود زيادي به خود کاربر مربوط است و اين فرايند تبديل داده به اطلاعات و سپس دانش برگشت‌پذير است. گام بعدي حرکت از دانش به سمت خرد است، در واقع از درک دانش خرد حاصل مي‌شود و چنانچه خرد خويش را بکار ببنديم، مهارت به دست مي‌آيد و هنگامي که مهارت خود را با ديگر مهارتها تلفيق مي‌کنيم، تخصص حاصل مي‌شود و سرانجام زماني که بر تخصص خود تسلط پيدا کرديم، خبرگي مي‌يابيم (كريمي، 21، 1385).

صاحبنظران دانش را به دو دسته تقسيم مي‌کنند: دانش صريح و دانش ضمني.

دانش صريح يا آشکار دانشي است که به آساني قابل انتقال مي‌باشد و مي‌توان آن را به کمک يک سري از نشانه‌ها مثل حروف، اعداد و… در قالب نوشته، صدا، تصوير، عکس، نرم‌افزار، پايگاه داده و … مدون و کدگذاري کرد؛ به همين دليل به اشتراک‌گذاري دانش صريح به راحتي امکان‌پذير است. معمولاً دانش صريح در سازمانها به شکل قوانين، رويه‌هاي کاري، برنامه‌هاي روزمره و … در مي‌آيند که بر اساس آنها هر يک از کارکنان به انجام وظايف خود مشغولند.

دانش ضمني يا پنهان دانشي است ذهني و شخصي که به آساني قابل بيان، انتقال، اشتراک و فرموله کردن نيست. بينش، بصيرت، شعور و درک هر شخص، ترفندها و فوت و فن‌هاي به کار رفته توسط هر کس در حوزة دانش ضمني او قرار دارد. دانش ضمني به سادگي قابل کدگذاري و تبديل به قوانين و دستورالعمل ها نيست و از طريق مشاهده و تقليد به دست مي‌آيد (قرباني، 60، 1386).

در بسياري از سازمانها براي بهبود سطح عملکرد سازمان ناگزير به استفاده از دانش ضمني پرسنل در کنار دانش صريح آنها مي‌باشيم. بدين منظور بايد فضاي مناسب براي انتقال اين دانش و ايجاد ارتباط کارکنان با يکديگر فراهم شود، چرا که دانش ضمني اغلب از طريق زبان، بدن و نمايش فيزيکي مهارتها انتقال مي‌يابد. نانوکا و تاکوچي براي خلق دانش در هر سازماني چهار الگو  در نظر گرفته‌اند:

  1. از دانش ضمني به دانش ضمني (اجتماعي کردن): زمانيکه افراد مستقيماً دانش ضمني خود را با ديگران به اشتراک مي‌گذارند. مثلاً از طريق ارتباط رودررو.
  2. از دانش ضمني به دانش صريح (بيروني‌سازي): کدگذاري و رمزبندي تجربه و بينش به شکلي که قابل استفاده توسط ديگران باشد. مثلاً از طريق گفتگو و پرسش و پاسخ، دانش ضمني خود را به شکل ملموس درآوريم.
  3. از دانش صريح به دانش صريح (ترکيب): ترکيب بخشهاي مختلف دانش صريح و ارايه آن به شکلي تازه. مثلاً اطلاعات مختلف در يک زمينة خاص را از بخشها و دپارتمانهاي مختلف سازمان گرفته و جمع‌آوري کنيم و در يک گزارش واحد بگنجانيم.
  4. از دانش صريح به دانش ضمني (دروني‌سازي): زمانيکه افراد دانش صريح خود را نهادينه کرده و به اشتراک مي‌گذارند و سپس از آن براي وسعت بخشيدن به دانش ضمني خود و تجديد نظر در آن استفاده مي‌کنند.چالش اصلي در مديريت دانش تبديل دانش ضمني به دانش صريح است. مي‌توان فرايند خلق دانش را به صورت شکل (2-2) مي‌توان نشان داد (كريمي، 33، 1385).

[1] B. C. Brokz