1-1-      نقشه دانش

نقشه دانش، عبارت است از: نمايش گرافيکي دانش يک سازمان ولي پرسش‌هايي مطرح مي‌شود که بايد به آنها پاسخ داد: ((چه چيزي را به عنوان دانش در نظر مي‌گيريم و کدام را به روي نقشه به تصوير مي کشيم ؟))

در واقع نقشه دانش، در بردارنده دانش نيست بلکه دارايي‌هاي دانشي را معرفي مي‌نمايد. مي‌توان گفت که نقشه دانش يک راهنما است نه انبار دارايي‌ها. همچنين اين نقشه بصورت بالقوه داراي قابليت آشکارسازي جريان‌هاي دانشي است و موانع سر راه آن و يا هر اطلاعات مرتبطي را که ممکن است بتواند به کاربر در اجراي بهتر و موثرتر  وظايف کمک نمايد، دارا مي‌باشد.

به عبارت ديگر نقشه دانش، خود تقريبي و ساختار  دارايي هاي دانشي را آشکار مي‌سازد و شرايطي را فراهم مي‌آورد تا کاربر بتواند مهارت ها و منابع يک سازمان را  هدايت و راهبري نمايد.))

1-1-1-            طبقه‌بندي نقشه هاي دانش

تقسيم‌بندي نقشه‌هاي دانش از گذشته بسيار دور مورد توجه بوده است. در بررسي ادبيات مديريت دانش، به طبقه‌بندي‌هاي مختلفي از نقشه‌هاي دانش برخورد مي‌کنيم. طبقه‌بندي مناسب از انواع نقشه‌هاي دانش براي آشنايي و تحليل اين نقشه‌ها ضرورت دارد.

در گذشته نقشه‌هاي سنتي دانش بنابر پاسخي که به “چه چيزي ” ، “چه کسي” و “چه مکاني” چرايي يا چگونگي” مي­دادند به سه نوع مختلف تقسيم مي­شدند (فلکس،2004).

الف – نقشه­هايي که آيتم­هاي دانشي مستند شده را نشان مي­دهند. اين نقشه­ها در واقع به دانش صريح سازمان اشاره دارند و پاسخي به پرسش چه چيزي حاوي دانش مورد نظر است، مي‌باشند.

ب- نقشه‌هاي دانشي که به افراد و گروه ها با حوزه­هاي تخصص و خبرگي خاص اشاره مي­کنند. اين نقشه ها دانش ضمني سازمان را نشان مي­دهند و پاسخي به پرسش چه کسي خبرگي و دانش مد نظر را دارد، هستند.

ج- نقشه­هايي که مکان گزارشات، درس‌هاي ياد گرفته شده و شرح وقايع را نشان مي‌دهند. اين نقشه‌ها به فهم تجربيات گذشته کمک مي­کند و مي‌توانند به چگونگي، مکان و در برخي موارد به چرايي دانش نهفته در تجربه کسب شده اشاره کنند. اين نقشه‌ها اغلب پاسخي به پرسش چرايي و چه مکاني هستند.

در اين تقسيم‌بندي نقشه‌هاي گروه اول و گروه سوم دانش صريح را نشان مي‌دهند، در حالي که گروه دوم، دانش ضمني را مورد توجه قرار مي‌دهد. مبناي تقسيم بندي صرفا پاسخ به سوالات ذکر شده بوده است و ابعاد ديگر را ناديده انگاشته است. (اخوان، 1391 : 119)

1-1-2-            نقشه دانش و نمودار سازماني

نمودار ساختار تشکيلاتي سازمان جايگزين ضعيفي براي نقشه‌ي دانش است. نقشه دانش چارت سازماني نيست و تفاوت هايي با آن دارد که عبارتند از :

  • نمودار سازماني منطبق بر مرزهاي قراردادي سازمان است. در حالي که در طراحي نقشه دانش مرزهاي قراردادي سازمان ناديده گرفته مي‌شود.
  • نمودار سازماني بر خلاف نقشه دانش فاقد نکته اي در مورد قابليت دسترسي به دانش و دارايي هاي فکري سازمان است.
  • مهارت و تخصص هاي واقعي افراد در نموار سازماني نشان داده نمي شود. نقشه دانش نمايشگر مهارت‌ها و تخصص‌ها و دارايي هاي فکري سازمان است در حالي که نمي توان آن‌ها را در عناوين شغلي و شرح وظايف يافت.
  • فردي که در راس نمودار سازماني قرار دارد لزوما با ارزش‌ترين گره نقشه‌ي دانش نيست و الزاما در راس نقشه ي دانش نخواهد بود. ( اين واقعيت اغلب منجر به مقاومت در پياده سازي نقشه هاي دانش در سازمان مي شود)
  • ارتباطي که در نمودار سازماني نمايش داده مي شود ، لزوما ارتباطات دانشي نيستند.

1-1-3-            ويژگي‌هاي نقشه هاي دانش مناسب

ويژگي‌هاي زير را مي‌توان در زمره ي ويژگي‌هاي نقشه‌هاي دانش مناسب بر شمرد:

  • دانش هدف واضح و روشن
  • دقت کافي در ارائه اطلاعات
  • قابليت دسترسي آسان براي کاربران نقشه
  • سهولت استفاده براي کاربران آن
  • بروزرساني پيوسته گره ها و لينک‌هاي موجود در نقشه دانش، با اعمال تغييراتي در آن و حذف و اضافه نمودن برخي از گره‌ها و لينک‌ها
  • پويا بودن نقشه دانش
  • وجود ارتباط دو طرفه بين تهيه کنندگان و کاربران نقشه دانش
  • استفاده از محيط هاي چندرسانه‌اي ، ابرمتن و … براي غني سازي نقشه و سهولت کاربري
  • مبتني بر وب بودن نقشه دانش، به ويژه در سازمان شبکه‌اي و پروژه محور. (اخوان، 1391 : 43)

1-2-      نگاشت دانش

تعاريف مختلفي از نگاشت دانش وجود دارد که در اينجا به برخي از آن‌ها اشاره مي‌کنيم:

نقشه دانش عبارت است از : خلق يک شبکه گرافيکي با اتصلات نقطه‌اي، که ارتباطات موجود ميان مفاهيم را آشکار ساخته و مي‌توان در فرايند مديريت دانش مفيد واقع شود (زينا اسنفورد).

نگاشت دانش، فرايندي است که به مطالعه، ارزيابي و برقراري پيوند ميان اطلاعات دانش شايستگي ها و مهارت‌هاي افراد و گروهاي يک سازمان مي پردازد (آن هيلتون).

نگاشت دانش فرايندي است که سازمان ها به واسطه آن مي توانند دارايي هاي سازمان مطبوع خود را شناسايي و دسته بندي نمايد، دارايي هايي همچون : کارکنان، فرايند ها، فن‌آوري ها  و ظرفيت ها ( وسلي وستال).

البته ويگ تعريغ ساده تري را ارائه نموده است: نگاشت دانش، روش شناسي است که با توسل به آن مي توان نقشه هاي دانش را خلق نمود. ويگ تاکيد بر اهميت تعيين دقيق اهداف، پيش از اقدام به خلق دانش دارد که بر چگونگي کاربرد موثرتر آن در توليد ارزش ها براي يک سازمان نيز تاثيرگذار خواهد بود. (شعباني، 1392 : 6)