مدل الماس بوش پورتر (1992)

ون دن بوش و ون پروزن (1992) تاکید می کنند ، تاثیر فرهنگ ملی بر مزیت رقابتی در مدل پورتر کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ون دن بوش معتقد است نگاه پورتر بر اساس یک دیدگاه منتج از فرهنگ آمریکایی است. می توان از تعریف و ابعاد مورد توجه هاف استد در تاثیر بر فرهنگ ملی استفاده نمود. عناصر رقابت توسط عامل فرهنگ محدود می شوند. هاف استد نشان داد که فرهنگ های ملی در مردسالاری و زن سالاری متفاوتند. دستیابی به شهرت ، نماد پاداش های سازمانی ، کسب ثروت و نیر عملکرد و رشد از خصوصیات جوامع مردگراست. جوامع زن سالار تمایل به ارائه خدمات بیشتر دارند و به کیفیت زندگی اهمیت می دهند و کوچکی و آرامش را مطلوب و زیبا می دانند. فرهنگ رقابت در جوامع مردسالار نمود بیشتری دارد و فرهنگ بر روی رقابت تاثیرگذار است. هاف استد نشان داد که ایالات متحده جامعه مردسالار بوده و تاکید پورتر بر رقابت در مدل الماس برگرفته از فرهنگ کشورش است(Bosch et al, 1992). بر اساس یافته های هاف استد (1980) هرچه بیشتر یک فرهنگ از ابهام اجتناب کند افراد کمتر تمایل دارند محیط امن خودشان را ترک کنند.بنابراین یک فرهنگ  با مولفه قویِ ” اجتناب از ابهام”  دارای محرکی برای بازگشایی تاثیر از خارج نیست.در توصیف متغیر ” شرایط تقاضا” پورتر اهمیت بین المللی کردن تقاضای خانگی را مورد توجه قرار میدهد، اما این بُعد از فرهنگ ملی  تاثیر جهانی بر بین المللی کردن تقاضای داخلی دارد. ضمناً پورتر بر اهمیت روابط بین صنایع حمایتی و مرتبط اشاره می کند و جای شکی نیست که روابط بین افراد از فرهنگ ملی تاثیر می گیرد(رهنورد ، 1378). ون دن بوش و همکارانش تاثیر سه مورد از فرهنگ های ملی را بر مزیت رقابتی بررسی کرده اند. نتایج نشان داده فرهنگ ملی جدای از رقابت نیست و در عین حال بر کل مدل الماس تاثیرگذار است. آنها فرهنگ را نه بعنوان عامل پنجم بلکه بعنوان بستری که عوامل رقابتی را تحت تاثیر قرار می دهد توصیف کرده اند. تاکید بر اهمیت فرهنگ اروپایی در همین راستا و متاثر از مدیریت اروپایی است و یک مزیت رقابتی برای این منطقه می باشد. پورتر با پیشنهاد افزودن عامل فرهنگ به عوامل رقابت پذیری موافق است و در پاسخ به انتقادات بیان می کند که عامل فرهنگ مزایای رقابتی را در کلیه عوامل افزایش میدهد . او نقش فرهنگ را به شش عاملی که منجر به کسب مزیت رقابتی می شدند قابل افزودن می داند. بر اساس تحقیقات ون دن بوش و وان بروژن عوامل فرهنگی پایداری مزیت رقابتی را مدیریت و هدایت می کنند(پورتر، 1997).