عوامل موثر بر نوع مديريت سود

سرمايه گذاران نهادي و نقش آنان در اداره شرکت

چهار نوع اصلي از سرمايه گذاران نهادي عبارتند از: صندوق هاي وجوه بازنشستگي شرکت هاي بيمه عمر، بنيادهاي امانتداري واحدهاي اوراق بهادار و بنيادهاي امانتداري سرمايه گذاري. از ديدگاه، سرمايه­گذاران نهادي که ساز و کارهاي حاکميت شرکتي را بازنمايي مي کنند مي توانند بر مديريت شرکت نفوذي چشم گير داشته باشند زيرا آنان هم مي توانند بر مديريت شرکت نظارت داشته باشند و هم مي توانند منافع شرکت را با منافع گروه سهامداران هم سو کنند.

راه هايي که بدان وسيله سهامداران مي توانند بر مديريت نظارت کنند عموماً در چارچوب نظريه کارگزاري معرفي مي شود زيرا آنان بسيار بزرگ و با نفوذ شده اند و در عين حال تمرکز مالکيت به عنوان سازوکاري مهم ياد مي شود که مشکلات کارگزاري را کنترل مي کند و حمايت ازمنافع سرمايه گذاران را بهبود مي بخشد. با وجود اين، چنين تمرکزي مي تواند اثرات منفي هم داشته باشد، مانند دسترسي به اطلاعات محرمانه، که عدم تقارن اطلاعاتي را بين آنان و سهامداران کوچک ايجاد مي کند.

طبق بيانيه کنفرانس اقتصاددانان مالي در مورد سرمايه گذاران نهادي و نظام راهبردي شرکت در سال1999، افزايش سرمايه­گذاران نهادي در شرکت، باعث فراهم آمدن انگيزه قوي براي سرمايه گذاران به منظور کنترل فعالانه و تاثير برسياست هاي مديران شرکت مي گردد.

اندازه شرکت

اندازه شرکت اغلب شاخصي براي در دسترس بودن اطلاعات در بازار مورد استفاده قرا مي گيرد. اطلاعات براي شرکت هاي بزرگ اغلب در دسترسي تر از اطلاعات براي شرکت هاي کوچک مي باشد و تحليل گران هم درباره شرکتهاي بزرگ در مقايسه با شرکت هاي کوچک تحقيقات بيشتري انجام مي- دهند و نيز محتواي اطلاعاتي اعلاميه هاي سود خالص شرکتهاي بزرگتر بيشتر است.

برمبناي تحقيقات انجام شده نتايج متفاوتي بين رابطه اندازه شرکت و اعمال مديريت سود به دست آمده است که از جمله مي توان به تحقيقات لي و چوي[1](2002) و بهارمقدم(1385) اشاره کرد، آنها به شواهدي مبني بر اين دست يافتند که اندازه شرکت متغيري  است که مي تواند بر تمايل شرکت براي مديريت سود تاثير داشته باشد، به عبارت ديگر شرکت­هاي کوچکتر تمايل بيشتري براي مديريت سود جهت اجتناب از گزارشگري زيان نسبت به شرکتهاي بزرگ دارند.

باتاچاريا[2](2001) معتقد است که مديران شرکت هاي کوچک راحت­تر مي توانند اطلاعات محرمانه خود را نسبت به همتايان خود در شرکت هاي بزرگ حفظ کنند. اطلاعات در شرکت هاي بزرگ معمولاً بيشتر در دسترس عموم قرار دارد و با هزينه کمتر نسبت به شرکت هاي کوچک کسب مي شوند، زيرا شرکت هاي بزرگتر، راحت­تر مورد موشکافي و تحليل سرمايه گذاران يا قانون­گذاران نسبت به شرکت‌هاي کوچکتر قرار مي گيرند.

پورحيدري و همکاران(1383) در ايران به اين نتيجه رسيدند که با افزيش اندازه شرکت مديريت انگيزه بيشتري براي افزايش سود در جهت ارائه تصويري بهتر از عملکرد خود به مسئولين و سهامداران دارند.

اندازه حسابرس

در اکثر کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه، اندازه موسسات حسابرسي به عنوان يکي از مناسب ترين شاخص ها براي کيفيت حسابرسي در نظر گرفته مي شود. اين بدان معناست که تصور عموم استفاده کنندگان صورت هاي مالي آن است که موسسات حسابرسي بزرگ داراي اعتبار و شهرت بيشتري بوده و اين اعتبار، کيفيت حسابرسي صورت گرفته وي را تضمين مي نمايد.

دي آنجلو(1981) اينگونه اظهار نموده که استفاده­کنندگان صورتهاي مالي به کيفيت گزارش هاي حسابرسي اهميت داده و قابليت اتکاي گزارش هاي ارائه شده را بطور ذهني برآورد مي کنند. همچنين در تصميمات سرمايه­گذاران، برآرودهاي خود را از قابليت اتکا صورتهاي مالي تاثير مي دهند. وي کيفيت حسابرسي چنين بيان مي کند: حسابرسي با کيفيت بالا موجب

الف: کشف نقص در سيستم حسابداري مشتري

ب: گزارش آن نقص مي گردد.

اين تعريف چنين بيان مي کند که کيفيت حسابرسي بالا بايد مديريت سود فرصت طلبانه را محدود نمايد(دي آنجلو، 1381).

با اينوجو سايرگر و يوتاما(2008) شواهد معناداري در مورد تاثير کيفيت حسابرسي به طور ميانگين در ارتباط با مديريت سود در اندونزي پيدا نکردند آنها چنين استنباط کردند که اندازه حسابرس ممکن است نماينده و معيار خوبي براي کيفيت حسابرسي نباشد.

 

[1] -Lee& Choi

[2] -Bhettacharya